ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
259
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
و جمعى از سادات كه بيّنه نداشتند ، رجوع به اوطان خود نموده ، اشجار جديده تيار نموده ، بار به كشمير معاودت نمودند ، پس به آنها هم سادات گفتند ، و به آنها حقوق سادات ادا نمودند . امّا طايفهء ديگر پس نه مظنون الصدق بودند ، و نه شاهدى ، و نه بيّنه بر دعوى خود آوردند ، پس به آنها تصديق در سيادت نكردند ، و نه خمس از آنوقت إلى حين به آنها دادند ، پس در آنها توقّف و سكوت إلى حين مىباشد ، و همهء اين طايفه مجهول الحال از آنوقت إلى حين عصر به عصر به مشكوك الأنساب مشهور مىباشند . لهذا امرا و اغنيا و ولات كشمير إلى حين عصر به عصر از زمان سابق ، چون نوّاب على مردان خان ، و نوّاب كفايت خان ، و نوّاب امير خان ، و اينجا نوّاب على رضا خان ، و مشير الدوله نوّاب نواز شعليخان ، و نوّاب ناصر علي خان ، و نوّاب نثار علي خان ، تصديق به سيادت آنها نكردند ، و خمس به آنها ندادند . پس قول آنكس كه مىگويد تا وقتى كه ما را سيد نگوئيد و ندانيد شما نيز سيد نيستيد و فضايح شما در عامّة البلوى زياده ذكر و نشر مىكنم ، مكابرهء فرعونى و جهل ابو جهلى بلا تفاوت مىباشد ، و مهدى شاه كشميرى از اين طايفه مىباشد ، لهذا واويلا برداشته . چنانچه سركار شيخ الاسلام و المسلمين جناب شيخ زين العابدين در استفتاء تاجر پيشاورى حاجى اكبر على ، و در استفتاء كشميريان ، صريح نفى اجتهاد و سيادت مهدى كرده . و آخر فتوا اين است : بسم اللّه و له الحمد ، داعى اصلا و قطعا إجازه و اذن به او ندادم فضلا از اجتهاد او ، و رجوع به او مشكل است ، بلكه جايز نيست ، و اين واضح است ، و چون سيادتش معلوم نبود لهذا خطاب سيد كردن به او مشكل بود